اسكندر بيگ تركمان
587
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
كراميلو را كه در سلك يوزباشيان شاملو انتظام داشت برسم رسالت بجانب هندوستان فرستاده مكتوب صداقت اسلوب محتوى بر حقيقت فتح خراسان و بيان محاربه با دين محمد خان به حضرت پادشاه عاليجاه جلال الدين محمد اكبر پادشاه مرقوم قلم عنبرين رقم منشيان عطارد نشان بسلطان محمد خان بن سلطانمراد فرمانفرماى ممالك قيصرى نوشته از فتوحاتى كه روى نموده اعلام دادند از عواطف و الطاف شاهانه كه در اين سفر خير اثر نسبت بعموم رعايا و زيردستان عراق سمت ظهور يافت آنست كه تا موازى يكصد هزار تومان عراقى بشكرانهء عطاياى الهى كه قرين حال خير مآل گشته بود اكثر بقيد همه ساله برعايا و عجزه تخفيف و تصديق فرمودند : اول وجوه چوپان بيكى است كه از شمارهء گوسفند بازيافت مىشود و قريب بيست هزار تومان عراقى هر ساله از آن وجه بوصول مىپيوست چون از ابتداى فترت خراسان الى يومنا هذا اهل خراسان بمال و جان امداد عساكر نصرت نشان و خراسانيان و هر طبقه مهمانان كرده تعب و تشويش بسيار كشيده بودند حضرت اعلى در ازاء آن نيكو خدمتيها وجوه چوپان را بتخفيف مقرر داشته تصدق فرمودند كه من بعد يكدينار بدين علت از احدى بازيافت نشود . ديگرى تخفيف دينارى پنج دينار عمل كرد حكام است كه بمرور ايام در عراق معمول شده بود كه اصل مال نقدى را با منافع تيولدارى و داروغگى يكى را پنج از رعايا ميگرفتند چون خلاف قانون قديم و دستور العمل زمان شاه جنت مكان بازيافت نموده رسم محدث كه معمول ساخته بودند منظور ندارند و آن وجه زياده از پنجاه شصت هزار تومان ميشد . ديگرى تخفيف مال و منال يكسالهء كل اصفهان بود كه قريب بيست هزار تومان ميشد در ازاء خدمات عظمى و نيكو بندگيها كه از اهل صفاهان بظهور آمده بود بارباب و رعايا بخشيدند و الحق عطاياى بود كه از كمال رأفت و رعيت پرورى و نهايت شفقت و مرحمت گسترى بظهور آمد اميد كه ذات خجسته صفات اين پادشاه و الا جاه و تأييد يافتهء درگاه إله از آفات و عاهات مصون بوده پرتو انوار معدلتش بر مفارق عجزه و زيردستان تابنده و پاينده باد . سانحهء ديگر كه در اثناى سفر روى داد كشته شدن وليخان ميرزاى ولد عليقلى خان نوادهء دورمش خان شاملو است كه بين الاقران بشرف مصاهرت اين دودمان امتياز داشت بدست صالح نام جوان تبريزى كه از پيشخدمتان محفل بهشت آئين بود اين معنى بر عقلاى روزگار پوشيده نيست كه بر ذمت همت نمك پروران هر سلسله بدلايل و براهين قاطعه پاس حقوق ايادى و نعم ولى نعمت يكى آنست كه منتسبان آقاى خود را كه خواجه تاشان يكديگرند فرزند و يار و برادر دانسته در حفظ ناموس يكديگر كوشند هر كدام به چشم خيانت به ديگرى نگرد بمذهب ارباب غيرت مستوجب زجر و عقوبت است و ولى خان ميرزاى مذكور از غايت جهل و عدم فطانت و شعور همانا يك دو مرتبه بصالح مذكور اظهار محبت و همزبانى خاص نموده بود در اثناى خراسان شبى كه در حوالى جاجرم وليخان ميرزا در مجلس بهشت آئين در حالت كيفيت باده و عدم شعور بيرون آمده صالح از عقب او رفته بتيغ تيز و شمشير خونريز او را از پاى درآورد و همان ساعت بازگشته بعرض اشرف رسانيد در عالم غيرت چون پسنديده طبع اشرف بود مورد تحسين گرديد جسد او تا صبح در همان مكان افتاده برادر و ملازمانش را يارا نبود كه بتدفين او پردازند صبحى ملازمانش رخصت تدفين حاصل كردند قشون و لشكر او بحسين خان ميرزاى برادر كوچكتر كه او نيز با برادر همداماد بود شفقت شد . سانحه ديگر آنكه در اوايل اين سال جماعت اوخلو و يقه تركمان با محمد يار خان